Rahaayi

Tuesday, March 21, 2006

0 ساله ها

عید داره میاد و همه جا تازه میشه. همه بزرگ میشن و برای کارای بزرگ آماده میشن. من هم در این احوالات دارم تولد صفر سالگیم رو جشن می گیرم. چند ماهه که پدرم رفته ایران و برای اولین بار در عمرم دارم احساس می کنم که دارم زندگی می کنم. دوستانی دارم که معتقدن بزرگ شدن و باید کارهای بزرگ بکنن تا تصمیمات بزرگ بگیرن.. دوستانی که معتقدن زندگی ارزش جنگیدن داره یا باید برای چیزایی که میخوان مبارزه کنن. من پیر تر و خسته تر از اونی هستم که چیزی رو بخوام یا براش مبارزه کنم.. من اصلا مثلا بقیه دوستام 27 یا 28 ساله نیستم. من 0 سالمه.

من برای گرفتن تصمیمات بزرگ خیلی بچه ام. من گناه دارم! من خیلی جوون تر از اونم که بخوام به این سوال جواب بدم که آیا می تونم به همسر آیندم وقادار بمونم یا نه! آخه من مگه چقدر تجربه دارم که به این سوال جواب بدم؟؟ این سوال کردن توی فرهنگ ایرانی یه جور Interrogate کردنه و بیشتر سوالها طوری از آدم پرسیده میشه که انگار آدم روی اون صندلی کوتاه توی اتاق بازجویی نشسته و مجبوره که جواب بده. گاهی احساس می کنم که مردم انقدر در وضعیت بازجویی از آدم سوال کردن که دیگه یادشون میره که همیشه آدم روی صندلی بازجویی نیست.

بعد شروع می کنن و طوری از آدم سوال می کنن که انگار آدم وظیفه داره جواب سوالها رو بدونه.. یادشون میره که اینجا دیگه مدرسه نیست و اونا هم معلم یا مدیر نیستن و تو هم شاگرد مدرسه نیستی که وظیفه داشته باشی جواب همه سوالها رو بدونی.

گاهی وقتا با کسانی روبرو میشم که ادعا می کنن بزرگ شدن.. یا بزرگ هستن.. دوستی دارم که 28 سالشه. بعضی از این افراد بخاطر اینکه حد اقل در مسائل اساسی با خانواده شون هم عقیده بودن، زندگی با عقاید خانواده براشون آسون بوده.. و در واقع مثل این بوده که دارن با عقاید خودشون زندگی می کنن ولی تصادفا با بقیه خانواده هم عقیده هستن. این باعث شده که خیال کنن که زندگی می کردن همه سالهای عمرشون رو و طبعا الان احساس بزرگی می کنن.. گاهی بهت می گن: "ما آدم بزرگ هستیم".. می تونیم مشکلاتمون رو حل کنیم. این حرف تا همه جای آدم رو می سوزونه.

شاید لازم باشه که از این تریبون به همه شما 28 ساله ها یا 30 ساله ها بگم ما 0 ساله ها هم حق زندگی کردن داریم. ما بچه های بیست و چند ساله بی نوا که در همه عمر به هیچکدوم از آرزو هامون نرسیدیم و الان در هر سنی که هستیم میخوایم بچگیمون رو زندگی کنیم حق داریم وجود داشته باشیم. و حق داریم از سوالات سخت و مسائل جدی زندگی در امان باشیم. من به عنوان یه کودک 3 ماهه دلم میخواد مسافرت کنم.. دلم میخواد ماشین بخرم. دلم میخواد کارایی رو که همیشه دلم میخواسته انجام بدم و دلم نمی خواد در شرایطی قرار بگیرم که خدای نکرده لازم باشه یه کاغذ رو امضا کنم دوباره بعد از اینهمه سال یک کسانی پیدا بشن و بگن تو اینجا رو امضا کردی ولی از وظایفت تخطی کردی و باید محاکمه بشی.. و برای محاکمه ی من از 50 سال به بالا های مسن کثافت اسفتاده کنن. من نمی خوام کاری کنم که مجبور بشم با 50 سال به بالا های توله سگ استثمارگر صحبت کنم. من دیگه تا 28 سال دیگه هیچ کاغذی رو امضا نمی کنم تا به هیچ کثافتی حق ندم که منو Interrogate کنه.

من سال نو رو با این Resolution آغاز می کنم که تا اطلاع ثانوی هیچ کاغذی رو امضا نکنم و با هیچ آدم مسنی آشنا نشم تا اینکه همه کسانی که در سن استثمارگر بودن هستن بمیرن و گاهی فکر می کنم اگر شنیدن این حرفها برای شما سخته ولی شما کاملا شایسته این هستین که این ناراحتی جزئی رو تحمل کنین چون وقتی که من تنها بودم و داشتم زیر وزنه عقاید عوضی و متفاوت خانوادم آسیاب می شدم شما هیچگونه کمکی به من نکردین و حتی از بودن من هم اطلاع نداشتین.. شما قندک های خوش قیافه با موهای شونه کرده و قیافه های cute e policitcally correct تون اصلا کمکی نکردین اگرچه کاری از دستتون ساخته نبود ولی اصلا درد منو نفهمیدین و من امروز که می تونم دارم دردمو با شما share می کنم شاید این یک دهم درصد ناراحتیی که از خوندن این نوشته بهتون دست میده یکمی سوزش باسن منو کمتر کنه.

و اگر به عنوان یک آدم 28 ساله مسن با هرکدون از این 0 ساله های بدبخت بی نوا روبرو هستین اگر شرافت دارین و دوستشون دارین از محبتتشون و عشقشون به خودتون استفاده نکنین که اونارو در مسیری که طاقتشو یا تجربه شو ندارن قرار بدین و مجبورشون کنین که کاغذی رو براتون امضا کنن و بعد دوباره استثمار بشن و توسط آدمهای بالای 50 سال زشت و کثیف محاکمه بشن و اگه اینکار براتون سخته بد نیست بدونین که 28 سال گذشته هر روزش برای من سخت بوده و اگه باید با خانواده تون مبارزه کنین و اینکار براتون سخته یادتون بیاد که من در 28 سال گذشته هر روز با خانواده م مبارزه کردم و شما زندگی کردین شاید وقتش باشه که شما مبارزه کنین و ما زندگی کنیم. اینو بخاطر خودم و همه 0 ساله هایی که امسال 0 ساله میشن گفتم.

پیشا پیش از شرافتتون تشکر می کنم.
عید همه تون مبارک.

Tuesday, March 14, 2006

Today I wanna work a complete 8 hours.

Wednesday, March 08, 2006

Gentlemen's Agreement

از جاهای خیلی ساده شروع میشه.. یه کسانی هستن که در موارد ساده هم به قرارداد آقایان پایبندن. یه کسانی هم در هیچ levelی رعایتش نمی کنن.
مثلا قرار میشه که باهم شام بخورین. اون میگه شام رو من حساب می کنم. و تو میگی باشه. بعد تو میگی پس دسر هم پای من. اونم میگه باشه. مهم نیست که چقدر پول این وسط جابجا میشه.. مهم هم نیست که شام و دسر رو کی حساب می کنه.. مهم اینه که وقتی دو نفر آدم حسابی حرف می زنن و موافقت می کنن دیگه نباید لازم باشه سرش بحث کنن.
گفتم شما ایرانی های بالای 28 سال هیچوقت نمی فهمین که It's not about the money..
It's the Gentlemen's Agreement.